احمد بن محمد ميبدى
34
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
73 - فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ . پس گفتيم بزنيد اين كشته را به چيزى از گوشت آن گاو ، آنان چنين كردند ، كشته زنده شد ! و اينگونه كه ديديد خداوند مرده را زنده مىكند و بشما مىنماياند نشانههاى توانائى و نيكى خدائى خويش تا دريابيد و نيك بعقل خود بسنجيد . 74 - ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ . پس از آن دلهاى شما سخت گشت ، گوئى آنها از سنگ يا سختتر از سنگ است و از سنگها هستند آنها كه نهرها از آن جارى مىشود ، و از آنها كه مىشكافند و آب از آن بيرون مىآيد ، و از آنها كه از هيبت خداوند از بالا به هامون مىافتند و خداوند از كردار شما ناآگاه نيست ! 75 - أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ . آيا پس طمع داريد كه بشما ايمان بياورند درحالىكه گروهى از آنان سخن خداوند را مىشنيدند پس از آن مىگردانيدند و تحريف مىكردند با آنكه دانسته و شناخته بودند ! و مىدانستند كه آنچه مىگويند دروغ زنند و گناهكار ! 76 - وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ . و چون مؤمنان بينند گويند ما از گروندگانيم و همينكه با يكدگر افتند و از شما دور باشند به يك دگر گويند : آيا با ايشان از تورات سخن مىگوئيد به آنچه بر شما گشوده كه فردا به آن حجّت آورند نزد خداوند ! آيا در نمىيابيد ؟ ( تفسير ادبى و عرفانى ) 72 - وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً . . . : قتل دو گونه است يكى از روى صورت و ديگرى از روى معنى ، آنكه از روى صورت خود را بكشد به سختترين عذابها رسد ولى آن كس كه به شمشير مجاهدت از روى معنى خود را بكشد به ناز و نعيم باقى و بهشت جاودانى رسد . اينكه قوم موسى را گفتند : زندهاى را بكشيد تا كشته زنده شود ، اشاره به اهل طريقت است كه نفس زنده را به شمشير مجاهدت بر وفق شرع بكشند تا دل مرده به نور مشاهدت زنده شود و به زندگانى جاويد برسد ، زندگانى كه هرگز در آن مرگ نيست و فنا به آن راه ندارد ، و در آن حال زبان حال بنده اين است : گر من بمرم مرا مگوئيد كه مرد * گو مرده به دو زنده شد و دوست ببرد « 1 »
--> ( 1 ) ايراد بنى اسرائيلى : مفسران نوشتهاند در بنى اسرائيل درويشى پسر عموى توانگر داشت براى بردن ميراث او را شبانه بكشت و تن او را در خانهء سبط ديگر افكند ! چون قوم چنين ديدند و كشنده را نيافتند ، باهم بناى دشمنى گذاشتند و دست به سلاح بردند و همگى نزد موسى رفتند ، خداوند به موسى وحى فرستاد كه براى پيدا كردن كشنده بايد گاوى ماده بكشند ، آنان مسخره كردند موسى آنها را پند داد و نجات از دست قبطيان را يادآورى كرد ، آنان پذيرفتند ولى بناى ايراد گذاشتند كه چگونه گاوى است چه رنگى است ؟ كارى است ؟ يانه ؟ باركش است يا شخمكار ؟ - پاسخ -